عشق
عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار
به سلامتي رفيقي كه كم نذاشت ولي كم برداشت تا رفيقش كم نياره تا كه بوديم نبوديم كسي گشت ما را غم بي همنفسي تا كه خفتيم همه بيدار شدند تا كه مرديم همگي يار شدند قدر آن شيشه بدانيد كه هست نه در آن موقع كه افتاد و شكست شمع داني به دم مرگ به پروانه چه گفت گفت اي عاشق ديوانه فراموش شوي پروانه بسوخت ولي خوب جوابش را داد طولي نكشد تو نيز خاموش شوي هر لحظه يادت مي كنم شايد تو هم يادم كني همواره در فكر توام با يك نگاه شادم كني هرگز نديدم از كسي لبخند زيباي تو را هرگز نمي گيرد كسي در قلب من جاي تو را چه كنم دست خودم نيست كه يا دت نكنم خواستي گل نشوي تا به او عا دت نكنم چشمهاي مهر با نت رو نديدن سا ده نيست از زمان رفتنت خورشيد را گم كرده ام نا له هاي ابر را هر شب شنيدن سا ده نيست قلب تو پر بود از هزاران ماه و پنجره ماه را از پشت ديوار ديدن سا ده نيست بو سه هايدلنشين و خنده هاي دلفريب طعم تلخ اين جدايي را چشيدن سا ده نيست باز هم امد بهار و هوا افسرده است اه از دست زمستان هم رهيدن سا ده نيست قلب من اتش گرفت از دوريت اي با ران من از دل اين اتش سوزان پريدن سا ده نيست مرغ عشقي خسته بود.....كه دلش شكسته بود اون اسير يه قفس..شب و روزش بي نفس همه ارزوهاش ... پر كشيدن بود و بس تا يه روز يه شا پرك...نگا شو گوشه اي دوخت چشش افتاد به قفس...دل اون بد جوري سوخت زود پريد روي درخت...تو قفس سرك كشيد تو چشم مرغ اسير...غم دلتنگي رو ديد ديگه طا قت نيورد..رفت توي قفس نشست تا كه از حرفاي مرغ....شا پرك دلش شكست شا پرك گفت كه بيا.. تا با هم پر بكشيم بريم اون با لاها..سوار ابرا بشيم يه دفعه مرغ اسير...نگا هش بهاري شد بارون از برق چشاش...روي گونش جاري شد شا پرك دلش گرفت...وقتي اشك اونو ديد با خودش يه عهدي بست...نفس سردي كشيد ديگه بعد از اون قفس... رنگ تنهايي نداشت توي دوستي شا پرك .....ذره اي كم نمي ذاشت تا يه روز يه باد سرد...ميون قفس وزيد اسمون سرخ ابي شد...سوز برف از راه رسيد شا پرك يخ زد و يخ...مرد و موندگار نشد چشا شو رو هم گذاشت...ديگه اون بيدار نشد مرغ عشق شا پرك رو...به دست خدا سپرد نگاهش به اسمون تا كه دق كرد و مرددددد راه پر خا شا ك را ارام رفتن تا بكي اما.... مطمئن باش ضربه ات كاري بود.... ودلم چه سخت شكست وچه زشت..... به من و سا دگيم خنديدي..... منو عشقي پاك..... كه پر از ياد تو بود..... وبا يك قلب يتيم.... كه خيا لم مي گفت..... بهر هر گل منت از صد خار مي با يد كشيد من به مرگم را ضيم اما نمي ايد اجل بخت بد بين كز اجل هم ناز مي با يد كشيد نظر يا دتون نره به مطا لب ما ههاي گذشته هم سر بزنيد مطا لب جا لبي داره سينه ام هر گز پريشا ني نداشت كاش برگهاي اخر تقويم عشق حرفي از يك روز با راني نداشت كاش مي شد راه سخت عشق را بي خطر پيمود و قربا ني نداشت هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حا لم ديدنيست حال من از اين و ان پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حا فظ تفعل مي زنم حا فظ ديوانه فا لم را گرفت يك غزل امد كه حا لم را گرفت ما زيا ران چشم ياري داشتيم خود غلط بود انچه مي پنداشتيم
دوست دارم منيره من![]()

![]()
![]()
لابه لای تمام خاطرات گذشته...
تمام خوبهایم را ورق زدم...
لحظه به لحظه اش را...
رد پایت همه جا جاریست...
اما...
دوباره تکرار داستان همیشگی
نبود تو و انتظار من...!!!
امروز را هم دوباره دنبالت می گردم......مثل همه روزهای نبودت!!!
امروز هم سراغت را از تمام برگ ها می گیرم...!
شاید برگی را از قلم انداخته ![]()
![]()
![]()
![]()

![]()
![]()
مي گويم عزيزم دل بريدن ساده نيست




![]()
![]()

زير اين طاق كبود.... يكي بود يكي نبود























![]()
:ادامه مطلب:![]()
![]()






![]()

![]()





تا ابد جاي تو بود......

![]()










![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

![]()

![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |


براي ديدن بقيه رو ادامه مطلب كيك كنيد 


